شعرهای زیبا
گُنگم!
مثل سیمای زنی در مه
مردی در گرگ و میش
این واقعیت این روزهای من است!
_ انگار كه جعبه ی رنگهایم
در جوی آب افتاده باشد _
مبهم ترین نقاشی تمام زندگی ام را ترسیم میكنم
منی كه میرود ... بی تو ...
در سكوتِ میان دو گریه ، لبخند میزنم
و آرامش را به صرف یك فنجان تلخكامی دعوت میكنم
حالا فیلسوف وار سكوت میكنم
هر آنچه را كه با فریاد گفتنی نیست
لطفا به اندازه ی تمام دوستت دارم هایی كه نشنیدم
سكوتم را بشنو
" قاصدك "
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:26 توسط علی ریوندی
|
گاهی گمان نمیکنی ولی میشود/گاهی نمیشود که نمیشود/گاهی هزار دعا بی استجابت است/گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود/گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست/گاهی تمام شهر گدای تو میشوند.