شعر تضمین دار
در پرده غیبت چند ،ای مهر جهان پائی
ای پادشه خوبان ،داد از غم تنهائی
دل بی تو بجان آمد،وقت است که باز آئی
ای عشق تو اوّل فرض ،در مذهب اسلامی
جان می دهمت گر باد ،آرد ز تو پیغامی
صحرای تجلّی را، از مهر بنه گامی
ای درد توام درمان،در بستر ناکامی
وای یاد توام مونس، در گوشه تنهائی
امید وصال تو،ایدوست جوانم کرد
عشق تو مرا فازغ ،از هر دو جهانم کرد
بازآ که فراق تو، بی تاب وتوانم کرد
مشتاقی و مهجوری ،دور ازتو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد،پایان شکیبائی
شعری از ایت الله واحد با تضمین از حافظ
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۰ ساعت 15:37 توسط علی ریوندی
|
گاهی گمان نمیکنی ولی میشود/گاهی نمیشود که نمیشود/گاهی هزار دعا بی استجابت است/گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود/گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست/گاهی تمام شهر گدای تو میشوند.