دو جای پای نرفته دو سایه یک دیوار
دو جای پای نرفته دو سایه یک دیوار
مرا به دغدغه های شبانه ام بسپار
به تارهای ظریفی که عشق می بافد
به زخم های عمیقی که خورده ام بسیار
به ناتمامی این روزهای بارانی
به این گلایه که هرروز می شوم تکرار
رسیده ایم به مرز ستاره ها امشب
رسیده ایم ولی روز می شود هربار
ومن برای خودم از تو شعر می خوانم
ومن به جای خودم از تو می شوم سرشار
دو جای پای نرفته به سمت یکدیگر
یکی به نیت عشق و یکی به قصد فرار
یکی برای خودش شعر تازه می خواند
و تند و تند نفس های ممتد و
- سیگار؟
نمی کشم…
و دو سایه به راه خود رفتند
و گم شدند در انبوه کوچه و بازار…
……
……
دگر چگونه بگویم که دوستت دارم؟
مرا به هر چه شبیه نگاه خود بسپار
کاری از گروه یاس گروپ
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 13:45 توسط علی ریوندی
|
گاهی گمان نمیکنی ولی میشود/گاهی نمیشود که نمیشود/گاهی هزار دعا بی استجابت است/گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود/گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست/گاهی تمام شهر گدای تو میشوند.