آینه و سادگیم ”
آینه
پرسیدچرادیرکرده است؟
نکند
دل دیگری او را اسیر کرده است؟
خندیدم
و گفتم اوفقط اسیر من است
تنهادقیقه
ای تاخیر کرده است
گفتم
امروز هوا سرد شده است
شاید
قرار تغییر کرده است
خندید
به سادگیم آینه وگفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است
گفتم
از عشق من چنین سخن مگو
گفت
خوابی سالها دیر کرده است
در
آینه به خود نگاه می کنم آه
عشق
تو عجیب مرا پیر کرده است
گفت آینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 20:20 توسط علی ریوندی
|
گاهی گمان نمیکنی ولی میشود/گاهی نمیشود که نمیشود/گاهی هزار دعا بی استجابت است/گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود/گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست/گاهی تمام شهر گدای تو میشوند.